مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

299

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

به آن حقيقت وجوديّه است . پس اگر عبد صاحب نظر عارف كامل نظر به حقيقت امر كند ، در هر چه تصرّف نمايد [ از مال و اولاد و نعم ] داند كه : هم او كه متصرّف و هم آنكه متصرّف فيه است ، به خود « 128 » عدم محض‌اند ؛ و آنچه اطلاق اسم وجود به آن مىتوان كرد ، آن حقيقت است . پس تصرّف او به حقيقت در آن چيزى بود كه او ملك اين و اين ملك آن است ؛ و الحقّ ملك‌الملك اين معنا دارد . سلطان ممالك تجريد - شيخ ابو يزيد - در مناجات خويش با حضرت حق - تعالى - عند تجليه له ، هم در اين معنى چنين گفت : يا ربّ ! ملكى اعظم من ملكك ، لكونك لى و انا لك ، فانا ملكك و انت ملكى و انت العظيم الأعظم من ملكك و هو أنا . و قول « قال الترمذى » اشاره است به جواب سؤالى چند كه پيش از ولادت شيخ - قدّس سرّه « 129 » - به دويست سال استاذ الطريقة و برهان الحقيقة محمّد بن علىّ الترمذى الحكيم المؤذّن - روّح اللّه روحه - فرموده بود ؛ و تا زمان شيخ كسى بجواب آن مشغول نشده بود ؛ و از روى آن مخدّرات ابكار افكار هيچ‌كس نقاب احتجاب بر نداشته ؛ و از جملهء آن اسئله كه شيخ - قدّس سرّه - بعد از بلوغ بجواب آن مشغول شد ، يكى اين بود كه : ما ملك‌الملك ؟ و جواب آن اين فرموده است كه : ملك‌الملك هو الحقّ في حال مجازاة العبد على ما كان منه ممّا امر به . وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً « 130 » ، لأنّ الدّعوة إلى اللّه مكر بالمدعوّ لانّه ما عدم

--> ( 128 ) - ن : به خود عدم محض‌اند ( ش ) . ( 129 ) - منظور « ابن عربى » است كه جواب سؤال ترمدى را در جلد ششم فتوحات ياد كرده است ( شرح قيصرى ) . ( 130 ) - ق ( س 71 - 22 ) و مكروا .